افراد آنلاين

 8 مهمان حاضر

تاملی پیرامون مسئله شک PDF چاپ نامه الکترونیک

 

doubt

 

نویسنده: محمد حسین ذوالفقاری

برخی معتقدند مسئله شک در وجود آدمی من حیث المجموع چیز بدی است؛ چراکه انسان مردد و تشکیکی نمی تواند آن طور که باید و شاید تصمیم بگیرد و کار انجام دهد. در اطراف این موضوع مواردی به نظرم رسیده که در اینجا می آورم:

این مسئله از چند منظر قال بررسی است. نخست آنکه باید دید، ما با نگاه دینی به موضوع می نگریم یا غیر دینی. پژوهشی در قرآن نشان می دهد که هم شک به رسمیت شناخته شده و هم جزم و یقین.

آیات بسیاری هست و حرف اِنّ که مؤید قطع و یقین است در آن آیات به کار رفته و همچنین در آیاتی حرف لََعلّ به کار رفته که تشکیک و تردید را در انسان به وجود می آورد.

در روایات ما هم قطعیّت و یقین بیشتر به چشم می خورد. مثلا احادیثی نظیر 5 مورد است که اگر انسان انجام دهد فلان طور می شود. اکنون پرسش این است که آیا این گزاره ها در جایی به اثبات رسیده؟ آیا می توان آنها را ابطال کرد؟ اکثر باورمندان به دین بر این نظرند که چون قرآن از جانب خدا وند نازل گردیده و او حکیم و عالم مطلق است، دیگر نمی توان چون و چرا کرد.

در روایات دینی هم همین بحث مطرح است. امام کسی است که علمش لدنی است یا به عبارتی خدادادی است و چون چنین است، بنابراین وقتی می گوید 4 چیز است که انجام دادنش خوشبختی می آورد دیگر قواعد اثبات پذیری یا ابطال پذیری جایگاهی ندارد.

عالمان دین به نوعی دیگر هم پاسخ گفته اند، بنّایی را جهت ساختن خانه دعوتش می کنیم. البتّه پس از تحقیقات بسیار و باور به این که بنّایی است توانمند و آگاه. اینجا دیگر معنا ندارد که در جزئیات خانه سازی هم او را بازخواست کنیم که مثلا این قسمت گچ کاری اشکال دارد یا کاشیها خوب به کار نرفته. اما دین گونه استدلال کردن اشکالی پیش می آورد و آن اینکه قبل از اینکه بنّا را برای خانه سازی دعوت کنیم از ساختمان های زیادی که ساخته بازدید کرده ایم و با دیدن آن بناها، به توانایی بنّا پی بردیم. مضاف بر این که توانا و آگاه بودن بنّا نباید مانع از این شود که ما در جزء جزء کار بنّا دخالت نکنیم، چون صاحب خانه ما هستیم.

مطلب بعد این است که باید دید پایه های معرفت و آگاهی ما چقدراستوار است.گروهی از فلاسفه بر این باورند که معرفت ما مانند یک جدول است که از تعدادی خانه درست شده که اگر بخواهیم از تک تک خانه ها و جداگانه به درستیش آگاه شویم امکان ندارد، بلکه وقتی همه خانه ها پر شد این خانه ها در کنار هم یکدیگر را تأیید می کنند که به نظر قابل دفاع می آید. به این دیدگاه هلوستیک یا کل گرایی می گویند.

دیدگاه دیگر فوندامنتالیسم (foundamentalism) یا دیدگاه مبناگرایانه است.در اینجا مخروطی در نظر گرفته می شود که یک گزاره بدیهی در قاعده این مخروط می گذارند و بقیه گزاره ها را روی آن گزاره بدیهی سوار می کنند و یا به عبارت رساتر 99% معارف ما بر 1% بدیهی که در قاعده مخروط است بنا شده است. این دیدگاه به نظر قابل دفاع نمی آید.

موضوع بعدی این است که شک در مقابل یقین قرار می گیرد. با چه وسیله و ابزاری می توان فهمید و خاطر آسوده داشت که به یقین رسیدیم. قبل از ادامه بحث وقتی من از شک دفاع می کنم مورد نظرم شک معرفتی است وگرنه شک های بیمارگونه ای که بعضی از افراد گرفتارش هستند خیلی هم مذموم است و اگر منظور روایت اخیر این نوع از شک باشد باید از آن دوری جست. برمی گردم به اصل موضوع. شک در مقابل یقین است و قطعیت و یقین هم با عقل حاصل می شود.

اکنون جایگاه و چگونگی استحکام عقل را هم بررسی می کنیم. پیش از ادامه بحث تذکری لازم است و آن اینکه اگر ثابت شد که در مسائل و موضوعات مبنایی عقل کارایی کمی دارد معنی آن این نیست که همه کار و زندگی را رها کرده و به کنجی بنشینیم و دست از پیشرفت و تلاش بر داریم، خیر همچنان باید امیدوار بود و کار کرد و فرض را به درستی موضوعات گرفت.

منظور این است که باید به همین عقل اکتفا کرد و قناعت ورزید؛ نوعی قناعت ورزیدن معرفتی. ماییم و همین و بیشتر از این هم در اختیار نداریم. البتّه این نقطه نظر به یک باره به دست نیامده؛ چه اینکه سالها فلاسفه روی آن کار کردنده اند تا به این نتایج رسیده اند. در اینجا نام و مختصر نظرشان را می آوریم. لازم به توضیح است که عقل از نظر این فیلسوفان به منزله عینک است در مقابل کسانی که عقل و ذهن را آینه تصور کرده اند.

1. دیوید هیوم فیلسوف معروف انگلیسی پس از سالیان دراز تحقیق روی عقل به این ننتیجه رسید که کنترل عقل بر احساسات و عواطف نه ممکن است و نه اگر ممکن بود چیز شایسته ای بود. چون قدما می گویند عقل انسان بر غرایز و احساسات و عواطف باید کنترل داشته باشد.

2. از دیگر فلاسفه کانت است که در سد سکندر عقل رخنه ایجاد کرد. او گفت ذهن بشر آینه نیست؛ بلکه عینک است.

3. سومین کسی که عقل را (که مبنا و پایه تعیین است) به چالش کشید کارل مارکس فیلسوف آلمانی بود. نظرش درباره عقل این بود که نگاه انسان به حقیقت نگاه طبقاتی است. عقل خیال می کند که درست می فهمد ولی این طور نیست، بلکه با عینک طبقاتی به حقایق می نگرد.

4. رخنه دیگر را زیگموند فروید به دیوار عقل وارد کرد. روانشناس اتریشی گفت که انسان ها هر کدام ضمیر ناخود آگاهی دارند و تصمیماتی که می گیرند از درون ناخود آگاه خود به دست می آورند و کوه یخی را مثال زد که از 10 قسمت، 9 قسمت زیر آب و فقط یک قسمت روی آب است و اراده ما از ضمیر ناخود آگاه ما می آید.

5. رخنه بعدی را نیچه فیلسوف معروف آلمانی به عقل وارد کرد. او نظرش را با تئوری اراده معطوف به قدرت بیان کرد. میشل فوکو هم در راستای همان فلاسفه پیشین نظری مبنی بر نسبی بودن عقل ابراز کرد. در اینجا مؤکدا تأکید می کنم عدم اعتماد به عقل که پایه و زیر بنای یقین است دلیل نمی شود که ما به اکتشافات و اختراعات نپردازیم؛ بلکه مباحث معرفتی زیربناست و ما می توانیم با روبناها هم زندگی خوبی داشته باشیم.

نکته آخری هم که مد نظر است اینکه این غور کردن در مسائل معرفتی آیا به انسان آرامش می دهد یا باعث تشویش و تحیّر می گردد؟

پرسش دیگر اینکه آیا ندانستن و عدم آگاهی با یقین رابطه مستقیم دارد؟

من بر این باورم که آگاهی با یقین (به معنای فلسفیش) هم سنخ نباشند. توصیه هایی که از بزرگان دینی رسیده مبنی بر دور شدن از بعضی مطالب و کتب که آنها این کتابها را ضالّه خوانده اند گواه بر این است که آگاهی تمام عیار با یقین سازشی نداشته باشد. دو انسان را در نظر بگیرید، یکی عامی و عادی و دیگری تحصیل کرده و عالم، کدام یک استواری بیشتری در یقین دارند؟

 

 

 
نقدی بر عقل خود بنیاد دینی PDF چاپ نامه الکترونیک

 

چندی پیش مقاله ای تحت عنوان ابهام زدایی از عقل خود بنیاد دینی» از دوست عزیزم آقای«حسین انصاری » در سایت ششم ارائه شد. پیرو ارائه مقاله انتقادات و تقدیراتی از آن بروز پیدا کرد. از جمله انتقاداتی که طرح شد نقدی بود که استاد گرانقدر و دوست داشتنی ام «محمد حسین ذوالفقاری» بر آن نوشتند. معلم دلسوز و مهربانی که سابق لیاقت شاگردی شان را داشتم. در اینجا با پرهیز از هر گونه داوری جهت پویا شدن مباحث فلسفی و دینی عین نوشته ایشان را نقل می کنیم.

برای مشاهده اصل مقاله نقد شده اینجا را کلیک کنید

به نام خدا

با همراهی اندیشه خود، به نقاط مختلف سیر مجازی کردم. تصادفا مقاله ای تحت عنوان « ابهام زدایی از عقل خود بنیاد دینی» نوشته آقای «حسین انصاری» توجهم را جلب کرد. با غور در آن نکاتی به ذهنم رسید. از آن نوشته و نوشته هایی از آن دست بر می آید که می شود عقل را برهنه کرد و بعد به سراغ دین و تفسیرش رفت. به نظر می رسد برهنگی عقل نه امکان وقوعی دارد و نه عقلی. دلایلی چند در اینجا آورده می شود؛ فرض کنید پدری می خواهد بداند وقتی بچه اش در اتاق تنهاست چه می کند ولی همین که وارد اتاق می شود تنها بودن فرزندش از اعتبار می افتد. این مساله وقتی دچار چالش بیشتر می شود که کسی اگر فلسفه خوانده باشد گویند که دارای عقلی فلسفی است و همینطور در فقه و کلام و .... گواینکه یک نفر عامی (شخصی که نه فلسفه و نه کلام و نه فقه خوانده باشد) عقلش به مراتب برهنه تر است از یک نفر دانشمند. استناد به بزرگانی چند مطلب را روشن تر می کند. دکتر علی شریعتی می گوید اگر بپرسید فلانی چه جور فکر می کند در جواب می گوییم: ببینید از کجا می خورد. و باز از اوست در کتاب «چهار زندان» راهکاری برای برون رفت ارائه نمی دهد و فقط می گوید که انسان دارای چهار زندان یا جبر است. از قول علامه طباطبایی است که می گوید اگر قرار بود بار دیگر تفسیر قرآن بنویسم غیر از آنی می نوشتم که الان نوشته ام. و آقای مطهری سال ها در فلسفه غرب و شرق کار کرد و گفت و نوشت و دست آخر هم همانی بود که بود. دکتر عبدالحسین زرین کوب در مقدمه کتاب تاریخش «دو قرن سکوت» می نویسد همین که مورخ در بین این همه عنوان دو قرن سکوت را برای کتابش نام گزاری می کند موید این مسئله هست که عقل برهنه دست یافتنی نیست. از نظر من عقل یک انبان نیست که ما حواسمان باشد که فقط حقایق صرف در آن داخل شود؛ بلکه عقل یک حرکت و صیرورت است و دائما در حال تکامل. از پیامبر (ص) نقل است که درباره ابوذر و سلمان فرموده «لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان فقد قتله»

مطلب دیگر اینکه شما وقتی عقل برهنه را مطرح می کنید سوال من از شما این است که شما کیستید که این بیان را می کنید؛ شما ترکیب و تجمیع شده اید از صد ها عوامل ژنتیکی، جغرافیایی، تاریخی و .... از همه اینها که بگذریم چگونه است که شما برداشت و تفسیر خود را از دین عین دین می دانید اما برداشت ما از قرآن و روایات، معقولات می خوانید. چرا برداشت های شما معقولات نباشد. چرا باید تفسیر های خود را عین دین بدانید؛ اگر چنین است درب فهم برای همیشه بسته می شود. ما در «رویای خلوص» زندگی می کنیم و برای من عقل نوری و نظایر اینها پذیرفتنی نیست. در پایان توجه خوانندگان را به نکته ای بسیار مهم جلب می کنم که بین عقل نوری و برهنه از یک طرف و دیگر استعمالات عقلی کدام رئال است و اینکه ایده آل بین عقل نوری و غیر آن کدام یک ملموستر، پسندیده تر کاراتر است. کسانی که اعتقاد به عقل خالص دارند پیش فرضشان این است که انسان ها اشتراکات زیادی دارند ولی باید خاطر نشان کرد همانطوری که سر انگشتان هیچ دو انسانی مانند دیگری نیست در بقیه حالات و خلقیات هم مانند هم نیستند. در پایان جای بسی تاسف است در آن مقاله، بعد مسافت و نوع مکان (اینکه این عاقل ها در کنار رود گنگ باشند یا دو هزار سال پیش زندگی کرده باشند) ملاکی برای سخیف دانستن عقل بشری دانسته شده است.

 

 

 
تاملی در عقل خود بنیاد دینی PDF چاپ نامه الکترونیک

 

 

 

مقاله ای تحت عنوان ابهام زدایی از عقل خود بنیاد دینی» از دوست عزیزم آقای«حسین انصاری» در سایت ششم ارائه شده است. نکاتی پیرامون مطلب ذکر شده به نظرم رسید که امیدوارم مفید فایده باشد.

با سلام

مطلب دقیق و آموزنده ای است. اما نکاتی به ذهن حقیر رسید که بیان می کنم. در این جا سعی من بر داوری بدون هر گونه تعلق به فلسفه صدرایی یا مکتب تفکیک است:

1.       قبل از بیان آقای ایازی اگر توضیح مختصری از نگاه ملکی میانجی درباره عقل فطری و اصطلاحی ذکر می شد مطلب بیشتر مفید فایده بود.

2.       نزاع بین مکتب تفکیک و فلسفه صدرایی در انواع عقل نیست بلکه به چیستی آن است. (عقل موجود مستقل نوری بالذات معصوم و مخلوق است یا مرتبه ای است از مراتب نفس)

3.       عقل در هر صورت یک موجود است متعلق به انسان (چه از مراتب نفس او و چه همسایه نفس او) و اگر کسی در تعریف عقل پای معقولات را وسط می کشد مغالطه و یا خوش بینانه باشیم بی دقتی اوست. به هر حال اگر چه به اتحاد عقل و عاقل و معقول هم معتقد باشیم، لابد از پیش تمایز این سه را قایل شده ایم که اکنون به اتحاد آنها حکم می کنیم.

4.       البته این نکته نیز باید در نظر گرفت که در هر صورت معقولات هم زاده عقل اند (از جمله فلسفه) و نمی توان آنها را کاملا بی ربط به هم دانست. پس دوگانگی عقل و فلسفه (یا به طور کلی معقولات) مانع از انتقاد نیست.

5.       باید دید آیا همه مخالفان تفکیک در انتقاد خود در مقام معقولات سخن گفته اند یا خود عقل را لحاظ کرده و انتقاد خود را مطرح کرده اند. (در این جا به یکی دو قول اکتفا شده است)

6.       به نظر می رسد عقل یک موجود و یک قوه است (منظور من قوه در اصطلاح فلسفی اش نیست) و بنابراین در متد و روش تحلیلی اش می تواند دینی باشد و می تواند غیر دینی. ممکن است در دین تفحص کند و می تواند فارغ بال از دین بحث کند. بنابراین اگر ما منظور از عقل خود بنیاد دینی استفاده و کاربرد عقل در جستار ها و تفحصات دین باشد دیگر نسبیت معنا ندارد و نمی توان گفت که این اصطلاح نسبیت در گفتمان های دینی را در پی دارد. یعنی عقلی که کار توصیف و توسعه دین را به دنبال دارد. ما اصلا دو نوع عقل نداریم. عقل یک چیز است، و شما می توانید در ماهیت آن با هم اختلاف هم داشته باشید. جز آنکه بگوییم منظور از عقل خودبنیاد دینی صرفا برتری دادن تحقیق و تلاش دینی مثلا شیعی بر دیگر اندیشه هاست. بله در این صورت هیچ ملاکی در برتری این عقل بر عقل دینی هندی و بودایی و سیک و ... نیست، که البته به نظر نمی رسد مکتب تفکیک هم این گونه معتقد باشند. (حد اقل در ظاهر گفتار پیروان تفکیک)

7.       والله اعلم بالصواب      حمید رضا عبدلی مهرجردی

 

برای مشاهده اصل مقاله نقد شده اینجا را کلیک کنید

 

 
بررسی کتاب «پایان فلسفه تطبیقی و وظیفه تفکر تطبیقی» نوشته: استیون بوریک PDF چاپ نامه الکترونیک

 

بررسی کتاب «پایان فلسفه تطبیقی و وظیفه تفکر تطبیقی»[1] نوشته: استیون بوریک

نوشته: اسکی مالگارد[2]

ترجمه (بخشی از متن): حمید رضا عبدلی مهرجردی

همانگونه که از عنوان کتاب پیداست، استیون بوریک[3] پروژه ای پردامنه در دست گرفته است و تا آنجا که ما می دانیم طرحی است به دنبال پایان فلسفه تطبیقی و شروع یک دوره تفکر تطبیقی. بوریک می خواهد که جنبش معروف مارتین هایدگر به سوی پایان فلسفه و آغاز به کار تفکر را در زمینه فلسفه تطبیقی تکرار کند. به عقیده بوریک مشکل فلسفه تطبیقی این است که زبان های غربی چنان مورد هجوم متافیزیک (مابعدالطبیعه) قرار گرفته اند که انجام هر دیالوگ بین فرهنگی در یک زبان غربی با ریسک تحریف اندیشه دیگر فرهنگ ها همراه است. پیشنهاد بوریک برای چیره شدن بر این مشکل اینست که ما باید برای نزاع (Auseinandersetzung) واقعی با دیگر فرهنگ ها تلاش کنیم. نزاع  اصطلاحی است که هیدگر بر شیوه منحصر به فرد خود در به کارگیری سنت فلسفی غرب –به ویژه فلسفه یونانی اولیه- به کار می برد. بوریک می خواهد شیوه هایدگر را در قرائت خود از فلسفه تطبیقی و مطالعات تائوئیسم به کار برد.

گاهگاهی تقلید از شیوه تفسیری هیدگر، بوریک را مجبور به اتخاذ مواضعی افراطی می کند. همانگونه که مشهور است قرائت های هایدگر از فیلسوف های یونانی قدیم، تاثیرگذار و  حتی تند است و اغلب مخالف با اجماع فلسفی می باشد. بوریک چنان که می نویسد، به این دلیل می  خواهد این شیوه قرائت را در زمینه مطالعات تائوئیسم به کار بندد که : «اگر قرار باشد ما پایبند تعاریف محض باشیم، نمی توانیم از دیگر فرهنگ ها چیزی بیاموزیم. بنابراین در فلسفه تطبیقی آیین های قراردادی (قواعد) ترجمه یا آن چیزی که عرفا «دانش» نامیده می شود، نباید مانع از کار ما شود.» این مربوط به این مورد است، ولی کسی که آن قواعد را برای شروع نمی داند، نباید خلاقانه قواعد ترجمه را بشکند. در اینجا ما به مشکل کلیدی پیش روی استدلال عمده بوریک برمی خوریم، و بوریک از این امتیاز برخوردار است که خود آن را به طور واضح توضیح می دهد. بوریک اواخر مقدمه [کتابش] می نویسد: «من دریافتم که در شرایط ایده آل باید در زبان کلاسیک چینی تبحر داشته باشم. اما با این وجود فکر می کنم حتی بدون این تبحر و تنها با آشنایی اندکی با چینی کلاسیک می توانم نقش با ارزشی ایفا کنم.» بدون دانستن چینی کلاسیک هم می توان سهم ارزشمندی در مطالعه فلسفه  تائوئیسم  داشت و به نظر من همکاری در مطالعه زبان چینی سنتی بدون دانستن آن زبان، با تلخیص یافته های دانشمندانی که به خوبی آن زبان را می دانند می تواند راهگشا باشد. اما از دیدگاه بوریک امکان ندارد با تائوئیسم  به سبک مواجهه هایدگر با اندیشمندان اولیه یونان، بدون دانستن زبانی که   تائوئیست ها در آن می اندیشند، روبرو[4] شد. از نگاه هایدگر (و دریدا) کسی که نمی تواند زبان اصلی را بخواند می تواند فیلسوفی را در این سطح عمیق به کار گیرد و پاسخ شایستگی تفسیر متافیزیکی از  تائوئیسم  که بوریک مد نظر دارد را نمی توان بدون مطالعه دقیق متون اصلی تعیین کرد. در فصل سوم کتاب، هنگامی که بوریک تائوئیسم  را به شیوه ای دیگر بازخوانی می کند، مسئله ندانستن زبان چینی سنتی حاد می شود.

در ابتدای کتاب دو فصل به تلخیص چهره هایدگر و دریدا اختصاص می یابند که به اعتقاد بوریک برای فلسفه تطبیقی اهمیت دارند. این دو فصل اظهارات جالبی از سهمی که هایدگر و دریدا می توانند در فلسفه تطبیقی داشته باشند، ارائه شده است (اگر چه به طور مستقیم به هیچ یک از آنها پرداخته نشده)، اما در مجموع شخص می تواند بر این باور باشد که درس مهمی که فلاسفه تطبیقی می توانند از مطالعه هایدگر و دریدا بیاموزند «داشتن ذهنی باز (روشنفکر بودن)» است نه تلاش برای بسیارخوانی متون آنها، [یعنی] چیزی که در آنها یافت نمی شود. احتمالا چنین ممانعت هایی کاملا برای مفسران غربی تائوئیسم  آشنا است.

در فصل سوم، بوریک شکل قرائت استاندارد دیگری از برخی متون کلاسیک تائوئیسم عرضه می کند. قرائت  متعارف (استاندارد) همان قرائت مابعدالطبیعی (متافیزیکی) است و بوریک قرائتی از تائوئیسم پیشنهاد می کند که هیچ ویژگی متعالی را پیش فرض نمی گیرد. بوریک به طور مختصر بسیاری از مترجمین و مفسرین تائوئیسم  را چون هربرت گیلز[5]، وینگ تسیت چان[6]، هرلی کریل[7]، آرتور والی[8]، بورتون واتسون[9]، فانگ یو لان[10]، دی سی رائو[11]، ایزابل روبینت[12]، بنیامین شوارتز[13] و ماکس کالتنمارک[14] را تخطئه می کند.

در میان این ها برخی از بهترین مترجمان متون چینی کلاسیک قرار دارند و ممکن است کسی در شگفت آید که چگونه بوریک که زبان چینی را نخوانده، قادر است خطاهای آنان را دریابد. بوریک به منابع موثق تکیه می کند. تقریبا در هر صفحه از کتاب ما شاهد عبارت هایی از این قبیل هستیم: «همانگونه که هال و آمز روشن کرده اند» یا «همانگونه که آمز و هال توضیح داده اند». از نگاه بوریک اگر ترجمه یا تفسیر ارائه شده ای مطابق با آرای روگر آمز[15] و دیود هال[16] (و تنی چند از دیگر دانشمندان همفکر) نباشد، آنها بازنمایی های مناسبی برای معانی تائوئیسم  نخواهند بود.

بوریک بخش کاملی را به تفسیرهای زبان چینی کلاسیک اختصاص می دهد، اما این بخش به شکلی ساده آرای آمز ، هال و چاد هنسن[17] را خلاصه می کند.....

... مسئله متافیزیک و تعالی در تائوئیسم و نیز در هایدگر و دریدا بسیار پیچیده تر از آنست که بوریک فکر می کند و مسئله تعالی در هر دوی فلسفه چینی و فلسفه غرب امری دو سویه و آشفته است که باید در وظیفه تفکر تطبیقی واقعی اعمال شود.

برای مطالعه و دانلود متن اصلی اینجا را کلیک کنید

دیدگاه شما



[1] - Eske Møllgaard, ‘Review of The End of Comparative philosophy and the Task of Comparative Thinking,’ Ars Disputandi [http://www.ArsDisputandi.org] 10 (2010), 124-127

[2] - Eske Møllgaard

[3] - Steven Burik

[4] - Auseinandersetzung

[5] - Herbert Giles

[6] - Wing-tsit Chan

[7] - Herrlee Creel

[8] - Arthur Waley

[9] - Burton Watson

[10] - Fung Yu-lan

[11] - D. C. Lau

[12] - Isabelle Robinet

[13] - Benjamin Schwartz

[14] - Max Kaltenmark

[15] - Roger Ames

[16] - David Hall

[17] - Chad Hansen

 
Be Beautiful and Watch Beauties: Aesthetics in Qur'an PDF چاپ نامه الکترونیک

 

 

 

By: Hamid Reza Abdoli Mehrjardi

Many people think being a faithful person means leaving world and its beauties. But regarding Quran’s advises we understand that the Holy Quran not only give some examples of beauties and invite man to think aesthetically, but also excite people to earn beauty and attractiveness either seeming beauties or spiritual ones.

Allame Muhammad Taqi Jafari belives “sometimes the Holy Quran confirms to get beauties (which is called Zinat) to expand human spirit.[1] We understand from Quranic verses they not only introduce beauties as something allowed or permissible but also know beauty earning as a necessity for human spirit”[2]

In Quran’s view the beauty are something created and we ought to have a beauty catcher eye to perceive it. This beauty is not only subjective but if someone doesn’t have a beautiful mind he cannot perceive beauties[3] or he may perceives ugliness as beauty. [4] Therefore we understand Quran believes that the beauty is Absolute and a special mind can comprehend it.[5]

Quran wants us not to pass around beauties negligently and unawares[6] because we people are a most important beautiful creation in the world and when the Lord God creates us says to Himself: “…[Then] by envoying soul into the body [We Made a complete creation: The Source Of Blessings is Allah, the Only Creator”[7]

Your viewpoint



[1] - Surah al nahl/14, Surah al esra/70, Surah al saba/14, Surah al raad/17, Surah al aaraf/ 74,…

[2] - Jaafari, Muhammad Taqi, Zibaei va Honar az didgah e eslam (Beauty and Art in viewpoint of Islam), pp. 133-136

[3] - Surah Fosselat/44, Surah Yasin/9, Surah Aaraf/179 and Surah Yousof/ 105.

[4] - Surah al Kahf/104 and Surah al Naml/ 24.

[5] - Mutia, Mahdi, Mabani Zibaei shenasi dar Quran ( the bases of aesthetics in Qur'an), pp. 212-214

[6] - Al rum/50 and Qaf/26.

[7] - al Mumenun/14

 

 

 
<< ابتدا < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 8


سخن روز

ناتوان‏ترين مردم كسى است كه در دوست يابى ناتوان است، و از او ناتوان‏تر آن كه دوستان خود را از دست بدهد (حکمت 12/نهج البلاغه)

نظر خواهي

نظرتان در باره سايت چیست؟
 

زبان


English Arabic Bulgarian Chinese (Simplified) Chinese (Traditional) Croatian Czech Danish Dutch Finnish French German Greek Hindi Italian Japanese Korean Norwegian Polish Portuguese Romanian Russian Spanish Swedish Catalan Filipino Indonesian Latvian Lithuanian Serbian Slovak Slovenian Ukrainian Vietnamese Albanian Estonian Galician Hungarian Maltese Thai Turkish

Copyright © 2010   M E J M A R A H . C O M   All Rights Reserved.
Create and Support by Majid Farhangfar   +98 9132735086